خرید بک لینک
مثل عبور آب از میان تنهایی سنگلاخمثل عبور نسیم از روی سکوت دشت مثل عبور زمان از لابه‌لای آلبوم‌های قدیمیصدایت از من عبور کرد...نه می‌توانم فراموشت کنمو نه می‌توانم جهان پیش از تو رابه خاطر آورم...!چرا از صدایت عکس نگرفتم؟چرا...؟!((محمد جواد جلیلیان))ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 23:10

تو چیستی،

كه من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته ...(فریدون مشیری)

بسان قایق سرگشته ،

روی گردابم!

((فریدون مشیری))

-

کانال شعر های باران خورده در پیام رسان "بله"

ble.ir/sherebarankhordee

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 23:10

به کودکان جهان یاد دادم نامت را چگونه بنویسند تا لب‌هایشان چون توت شیرین شودمحبوبم! تو در کتاب‌های خواندنی‌اشان و کیسه‌های شیرینی‌اشان جا گرفتی.تو را در سخنان پیامبران و باده‌ی راهبان نهان کردم در دستمال‌های خداحافظی.تو را بر پنجره‌های کلیساها کشیدمو آینه‌های رویاییو بدنه‌ی کشتی‌ها. به ماهیان دریا نشانی‌ات را دادمنشانی‌های گذشته خود را فراموش کردند.به بازرگانان خاور دور از گنجینه‌های پیکرت گفتم کاروان‌های هند دیگر عاج نخریداریندمگر از بازار پیکرت. به باد سپردم تا طره‌های گیسوانت را شانه کنداز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 23:10

بيچارِه "خيال "ِ ساده یِ من

نميداند كه تو مرا

هرشب با يادِ تو ...(مژگان بوربور)

فراموش كرده ای ...

هرشب با يادِ تو

"تا صبح"

مرا بيدار نگه ميدارد...!

((مژگان بوربور))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 23:10

دوست داشتن دری ست کلید که در قفل می چرخد در باز می شود یا که بسته ؟! دوستت دارم که می گوییدقیقا می میرم یا که زنده می شوم ...؟!نه تصویرم در آیته ی آسانسور نه سایه ام در پیاده رو هیچ کدام نمی توانند به دوست داشتنت خیانت کنند در آغوش بوسه هایت می توانم لبم را پیدا کنم و در ان گلی بکارممی دانم بارانی که تو را دیده است دیگر به دریا برنمی گرددسمیه بحرکاظمی (آرزو)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 23:10

مادر سقوط، دو سایه‌ی تنها بودیم؛شبیه دو سلولِ هم‌ریشهبا دو سرنوشتِ متفاوتدر ضیافتِ خاموشِ زندگیدر جست‌وجوی کالبدی تازهمیان ویرانه‌های خویش می‌گشتیم؛و قلب‌هایمانآن‌قدر کوچک بودکه نمی‌توانستندبرای تکاندنِ غبارِ دلتنگی،به دست‌های بیشتری بدل شوند...((اعظم ملک پور))ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 23:10

حسى، حسىمى‌گويدمرامرادر اعماق تاس ياس‌مآهای، آهایگل ياس‌مگل ياس‌مسال‌هاستسير و سفرسال‌هاستسير و سفردور از دودكش و آجرها هستمجداىجداىجدا هستمميان قرقى‌هاآب دهان قورت وحال و هواى قدم هستمهستم((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

آخرین برگ پاييزىپشت پنجره‌ی اتاق خواببى‌خوابى‌امهزاران مايل زرد زردمانند گل سرخى افسانه‌وار افتادهبر دستان كودكىكه بازدمش را به او مى‌دادتا قاصدكی سپيد شودبه شوق پروازبه آن روزها كه مهمان ناخوانده مى‌آیدتا به او بگويدشكوفه‌ی كوچه‌ی ماعمرش كوتاه‌تر از زمستان بود((رضا سلطانی))از کتاب نان و نان خانوادگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

جهان؛از هیاهوی گام‌هایت پر بود.من؛در خاموشی بی پایان نبودنت،سطری، بی معنا بودمکه باد،پیش از خوانده‌شدنم،مرا از حاشیه‌ی جهان پاک کرد.((اعظم ملک پور)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

خورشید را به روزهای سرد من بیاور،تا گرمای عشق تو،همیشه در قلبم بماند.نور را از پشت پرده‌های تاریک شب بیرون بکش،تا آتش انتظار،دیگر مرا نسوزاند.تو، همصدای دیروز من،که در اعماق وجودم مانده‌ای،مثل پرنده‌ای که از پنجره‌ی امید وارد می‌شود،سرود زندگی می‌خوانی.خورشید را بیاور،تا روزهای سردم را روشن کند،و من، دوباره پرواز کنم. ((اعظم ملک پور)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

گر همان پيرمرد لج بازمدرون اينهاگر ان مرد بي اعصابمكه داده فرصت ها رابي بهانهاما به كوله بارازادگي اممي بالمدرون اينه((رضا سلطانی))از کتاب من برده ذهنی نیستم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

هر بار که سفر رفتیعطر تو از من تو را خواستمانند کودکیکه مادرش را می خواهد،فکرش را بکن!حتی عطرهاحتی عطرهاغربت را می فهمندو دوری را می شناسند!((نزار قبانی)) ترجمه دکتر شهاب گودرزی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

-چه زیباست فراق!تو برای همیشه در خاطرِ منخندان و جوان خواهی ماندپیوسته دوستم می داریو برایم بهترین شعرها را می نگاری،من نیز هنگامی که نامت را بشنومیا عکست را ببینم می‌ایستمو ستاره ها را می‌بینم از جلوی چهره ام می‌گریزندچون رودخانه‌ای از نورتا بی‌نهایت،دوست داشتنت را ادامه خواهم دادشاد از همراهی با فریبِ تو!دوستت دارم بی‌که بدانم چه هستی یا که هستی،عشقی بدونِ شرطعشقی در برابر ویرانی فصلهاعشقی که استقلالش را از تو اعلام کرد،عشقی که به دیداری میان غرور و پنهانکاریو محال بدل خواهد شدستاره ای درخشانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

آدمی راتوانایی عشق نیستدر عشق می شکند و می میرد((احمدرضا احمدی)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:07

شعر های باران خورده ....نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوز ...(محسن شاه حسینی) نگاهِ من به درِ بسته خیره مانده هنوزو کوچه در تب رفتن تیره مانده هنوزهزار بار تو را در خیال خود دیدمچه عاشقانه حال تو را از بهار پرسیدمهوای خانه پر از سایه های امید استبیا نفسی تازه کن سپیده نزدیک استمیان این همه تکرار سرد بی خبریتو میرسی و از من نمانده هیچ اثریاگرچه به شوق دیدن رویت همیشه خرسندماگر نبینمت ای جان دگر نمی خندمبیا که بی‌تو زمان رنگِ انتظار گرفتبرای دیدن رویت دلم قرار گرفت((محسن شاه حسینی))آمارگیر وبلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: سه شنبه 16 تير 1405 ساعت: 7:42

صفحه بندی